امشب عجیب دلم خواست دوتا دختر سه،چهار ساله برای خودم داشته باشم.هربار هم این احساس را پیدا میکنم بی اختیار یاد شبی می افتم که پیاده به خانه می آمدم و مردی را دیدم که یک کیک بسته بندی شده با مقوای صورتی در دست داشت و از پایین پله ها برای دختربچه هایش که انگار دوقلو هم بودند و بالای پله از خوشی کیک تولد بالا و پایین میپریدند دست تکان میداد.تصویر این دودختر هیچ وقت از ذهنم بیرون نمیرود،با آن موهای بلند و یک دست قهوه ای،پوست برفی و ابروهای کمرنگشان!نصف عمرم را میدهم تا آن مرد من باشم و آن دوقلوی شیرین دخترهای من باشند و از بالای پله برای کیکی که برای تولدشان خریده ام بالا و پایین بپرند و خودشان را برایم لوس کنند.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

۲ نظر:
چه خواسته قشنگی ... خوش به حالت؛ تصویر رویایی رو تو ذهنم مجسم کردم ... این پستت رو که خوندم احساس کردم چقدر می تونه زندگی شیرین و دوست داشتنی هم باشه ...
ميگن خدا دختر رو به آدمهای مهربون میده...
ايشالا دو تا نازگلِ مهر و ماه قمستت باشه
ارسال یک نظر